تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
فرموده بودم چون بار از اشتران فروكرفتند اشتران همه يكان دوكان هلاك شدند ابراهيم كفت مرا سخت عجب آمد كفتم ايّها الامير شرف تو ترا جز به راست كفتن ندارد امّا مرا برين قول برهانى بايد تا ما درين سخن بوديم اشترى چند از باديه به چاهسار آوردند تا آب دهند امير پرسيد كه چند روزست كى اين اشتران آب نخورده‌اند كفتند سه روز اين غلام را فرمود تا به حدى صوت بركشاد اشتران * اندر صوت وى و شنيدن آن مشغول شدند و هيچ دهان به آب نكردند تا ناكاه يك يك در رميدند و اندر باديه بپراكندند آن غلام را بكشاد و به من بخشيد و ما بعضى ازين اندر مشاهده مىبينيم كى چون اشتربان و خربنده * ترنّمى كنند اندر آن اشتر و خر طربى پيدا آيد و اندر خراسان و عراق عادتيست كه صيّادان به شب آهو كيرند طشتى بزنند تا آهوان آواز طشت شنوند و بر جاى بايستند ايشان مر و را بكيرند و مشهورست كى اندر هندوستان كروهىاند كه بدشت بيرون روند و غنا مىكنند * و لحن مىكردانند آهوان چون آن بشنوند قصد ايشان كنند ايشان كرد آهو * مىكردند و غنا مىكنند تا از لذّت چشم فروكيرد و بخسپد ايشان مر او را بكيرند و اندر كودكان خرد اين حكم ظاهرست كى چون بكريند اندر كآواره كسى نوائى بزند خاموش شوند و مر آن را بشنوند و اطبّا كويند مر اين كودك را كه حسّ وى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 522 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى