هرچه شنيدن آن بنثر حلالست چون حكمت و مواعظ و استدلال اندر آيات خداوند و نظر اندر شواهد حقّ بنظم هم حلال باشد و در جمله همچنانك نظر اندر جمالى كى محلّ آفت بود * و بسودن آن محظور حرام باشد شنيدن صفت آن بران وجه حرام بود و آنك اين را مطلق حلال كويد نظر و بسودن را حلال بايد داشت آنكاه آن زندقه باشد و آنك كويد من اندر چشم * و رخ و خدّ و زلف و خال حقّ * مىشنوم و آن مىطلبم * واجب كند تا به چيزى ذكر اندر نكرد و خدّ و خال بيند و كويد كه من حقّ مىبينم و آن مىطلبم از آنچ چشم و كوش محلّ عبرتست و منبع علماند واجب كند كه * اين با ديكرى مىكويد من مىببساوم * مر آن شخص را كه آن يكى شنيدن صفت آن مى روا دارد و كويد كه اندر آن حقّ مىطلبم * كه حاسّهء از حاسّهء اولاتر نباشد مر ادراك معنى را آنكاه كلّيّت شريعت باطل شود قوله عم العينان تزنيان حكم اين برخيزد و ملامت از بسودن نامحرمان منقطع شود و حدود شرعى ساقط كردد و اين ضلالت بود و چون جهلهء مستصوف مر مستغرقان مستمعان را ديدند كى مى سماع كردند به حال پنداشتند كى بنفس مىكنند چون ايشان
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 519
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٥١٩