* و جز كوش نشنود و جز * بينى نه بويد و جز كام مزه نيابد امّا تن ببساوش اندام نرم از درشت و كرم از سرد بازداند و از روى جواز جائز باشدى كه اين هريك اندر همه اعضا شايع باشدى چنانك لمس و به نزديك معتزله * روا نباشد كه هر يكى را جز محلّى مخصوص بود و باطلست قول ايشان به حاسّهء لمس كه آن را محلّى مخصوص نيست و چون يكى بدين صفت روا بود ديكران را هم روا بود و مراد اينجا * جز اينست امّا ازين مقدار چاره نديدم مر تحقيق بيان معنى را پس ازين چهار حواسّ كى ذكر ايشان كذشت بىپنجم آن كى سمع است يكى ببيند و يكى ببويد و يكى بچشد و يكى ببساود و روا باشد كى اندر * ديدن اين عالم بديع و بوئيدن چيزهاى خوش و چشيدن نعمتهاى نيكو و بسودن چيزهاى نرم مر عقل را دليل كردد به معرفت و به خداوندش راه نمايند از انك بداند كى عالم محدثست كى محلّ تغييرست و آنچ از حادث خالى نباشد محدث بود و اين را آفريدكاريست نه از جنس آنك مكوّنست و آفريدكار او مكوّن و آن مجسّمست و آفريدكار او مجسّم و آفريدكارش قديمست و آن محدث و آفريدكارش نامتناهى و آن متناهى و قادرست به همه چيزها و بر همه چيزها و عالمست به همه معلومات و تصرّفش اندر ملك جايزست آنچ خواهد تواند * از فرستادن رسولان با برهانهاى صادق امّا اين
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 509
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٥٠٩