از لطف اندر زواياى سورهء طه * بكمين نشانده * تا بدر سراى آمد و خواهرش مىخواند طه ما انزلنا عليك قرآن لتشقى الّا تذكرة لمن يخشى جانش صيد دقايق آن شد و دلش بستهء لطف آن كشت طريق صلح جست و جامهء جنك بركشيد و از مخالفت به موافقت آمد و معروفست كى چون پيش رسول عم برخواندند
إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالًا وَ جَحِيماً وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً
وى بىهوش بيفتاد و كويند مردى پيش عمر برخواند رض
إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ
وى نعرهء بزد و بىهوش بيفتاد * برداشتند وى را و به خانه بردند تا يك ماه پيوسته بيمار بود از وجل و ترس خداوند عزّ و جلّ و كويند مردى پيش عبد اللّه بن حنظله برخواند
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ
كريستن بر وى افتاد تا * جائى كى حاكى * كويد من پنداشتم كه جان از وى جدا شد آنكاه برپاىخاست كفتند بنشين اى استاد كفت هيبت اين آيت مرا مى بازدارد و كويند پيش جنيد رض برخواندند
لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ
وى كفت بار خدايا ان قلنا قلنا بك و ان فعلنا فعلنا بتوفيقك فاين القول و الفعل و از شبلى رض مىآيد كه پيش وى برخواندند
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
وى كفت شرط ذكر نسيانست و همه عالم اندر ذكر مانده نعرهء بزد و هوش از وى بشد چون به هوش آمد كفت عجب از ان دلى كه كلام وى بشنود و بر جاى بماند و عجب از ان جانى