تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
وى را اندر وى مبدّل كرداند تا بزوال نعوت و تبديل اوصاف از خود بى خود شوند و مخصوص‌اند بدين درجت پيغمبران عم بدون اوليا و كروهى از مشايخ بر * غير ايشان بر اوليا هم روا دارند * اين صفت

الاصطفاء

اصطفا آن بود كى حقّ تعالى دل بنده را مر معرفت خود را فارغ كرداند تا مر معرفت وى صفاء خود اندر آن بكستراند و اندرين درجت خاصّ و عامّ مؤمنان همه يكىاند از عاصى و مطيع و ولى و نبى لقوله تعالى
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ

الاصطلام

اصطلام غلبات حقّ بود كى كلّيّت بنده را مقهور خود كرداند بامتحان لطف اندر نفى ارادتش و قلب ممتحن و قلب مصطلم هر دو به يك معنى باشد * چه آنست كى اصطلام اخصّ و ارقّ امتحانست اندر جريان عبارات اهل * اين قصّه

الرين

رين حجابى بود بر دل كى كشف آن جز بايمان نبود و آن حجاب كفر و ضلالت است * لقوله تعالى
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
و كروهى كفتند كه رين آن بود كه زوال خود ممكن نشود به هيچ صفت كى دل كافر اسلام‌پذير نباشد و آنچ ازيشان اسلام آرند اندر علم خداى عزّ و جلّ مؤمن بوده باشند

الغين

غين حجابى باشد بر دل كه به استغفار برخيزد و آن بر دو كونه باشد يكى خفيف و يكى غليظ غليظ * آن بود كه مر اهل غفلت را باشد و كبائر را و خفيف مر همه خلق را از نبى و ولى لقوله عم انّه ليغان على قلبى و انّى لاستغفر