عظيمست تا حدّى كى كفّار قريش به شبها بيامدندى اندر نهان و پيغمبر عم اندر نماز بودى ايشان مىشنيدندى آنچ وى مىخواندى و تعجّب مىنمودندى چون نصر بن الحارث كى افصح ايشان بود و عتبة بن ربيع كى به بلاغت * مى سحر نمود و بو جهل هشام كى بخطب و براهين نظم داد و مانند ايشان تا حدّى كى پيغامبر صلعم شبى سورتى مىخواند عتبه از هوش بشد و بو جهل كفت مرا معلوم كشت كى اين نه سخن مخلوقانست و خداوند تعالى پريان را بفرستاد تا فوج فوج بيامدند و سخن خداى تعالى از پيغامبر عم * مىشنيدند لقوله تعالى
فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً
آنكاه ما را خبر داد از قول پريان كى اين قرآن راهنمايست مر دل بيمار را بطريق صواب عزّ من قائل يهدى الى الرشد فآمنّا به و لن نشرك بربّنا احدا پس پند آن نيكوترست از همه پندها و لفظش موجزتر از همه لفظها و امرش لطيفتر از همه امرها و نهيش زاجرتر از همه نهيها و وعدش دلرباىتر از همه وعدها و وعيدش جانكدازتر از همه وعيدها و قصّهاش مشبعتر از همه قصّها و امثالش فصيحتر از همه مثلها هزار دل را سماع آن صيد كردست و هزار جان را لطائف آن به غارت داده عزيزان دنيا را ذليل كند و ذليلان دنيا را عزيز كند عمر بن الخطّاب رض بشنيد كى خواهر و دامادش مسلمان شدند قصد ايشان كرد با شمشير آخته و مر قتل ايشان را ساخته و دل از مهر ايشان بپرداخته تا حقّ تعالى لشكرى را