نه بينند نتوانند كه نه بينند كه بر تجلّى ستر جائز بود و * بر رؤيت حجاب روا نباشد و اللّه اعلم
التخلّى
اعراض باشد از اشتغال مانعه مر بنده را از خداوند و يكى از ان دنياست * به حكم تشريف عنايت چنانك دست از دنيا خالى كند و ارادت عقبى از دل قطع كند و متابعت هوا از سرّ خالى كند و از صحبت خلق * اعراض كند و دل از انديشهء ايشان بپردازد
الشرود
معنى شرود طلب حقّ باشد بخلاص از آفات و حجب و بىقرارى اندر آن كه * همه بلاء طالب * از حجاب افتد پس حيل طلّاب را * اندر كشف حجاب و * اسفار ايشان و * تعلّق ايشان بهر چيزى شرود خوانند و هر كه اندر ابتداء طلب بىقرارتر بود اندر انتها * واصلتر و ممكّنتر شود
القصود
مرادشان از قصود صحّت عزيمت باشد بر طلب حقيقت * مقصود و قصد اين طايفه اندر حركت و سكون بسته نيست از آنچ دوستى اندر دوستى اكرچه ساكن بود قاصد بود و اين خلاف عادتست از آنچ قصد قاصدان يا بر ظاهرشان از قصد تاثيرى بود يا در باطنشان نشانى از انك دوستان بىعلّت طلب و حركات خود قاصد باشند و همه * صفات ايشان قصد دوست بود
الاصطناع
بدين سخن آن خواهند كه خداوند تعالى بنده را مهذّب كرداند بفناء جملهء نصيبها از وى و زوال جملهء حظّها و اوصاف نفسانى