تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
الفاظ كه طالبان را ازين چاره نباشد بر سبيل اختصار و باللّه العون و التوفيق و حسبنا اللّه و نعم الرفيق نوع آخر اين

عباراتيست كى بشرح حاجتمند باشد

و اندر ميان متصوّف متداولست و مقصودشان بدين عبارات نه آن باشد كى اهل لسان را معلوم كردد از ظاهر لفظ

الخواطر

بخاطر حصول معنى خواهند اندر دل با سرعت زوال آن بخاطرى ديكر و قدرت صاحب خاطر بر دفع كردن آن از دل و اهل خاطر متابع خاطر اوّل باشند اندر امور كى آن از حقّ باشد تعالى و تقدّس به بنده بىعلّت و كويند خير النسّاج را خاطرى پديدار آمد كه جنيد * بر در ويست آن خاطر از خود دفع كرد خاطرى ديكر * بمدد آن آمد هم بدفع آن مشغول شد سديكر خاطر ببود بيرون آمد جنيد را ديد رض بر در ايستاده كفت يا خير اكر خاطر اوّل را متابع بودى و * اكر سنّت مشايخ را بجاى آوردى مرا چندين بر در نبايستى ايستاد تا مشايخ كفته‌اند كه اكر آن خاطر بود كه خير را اشراف افتاد از ان جنيد چه بود كفته‌اند كه جنيد پير خير بود و لا محاله پير بر كلّ احوال مريد مشرف باشد

الواقع

بواقع معنى خواهند كه اندر دل پديدار آيد و بقا يابد بخلاف خاطر و به هيچ حال مر طالب را آلت دفع كردن آن نباشد چنانك كويند خطر على قلبى و وقع فى قلبى پس دلها جمله محلّ خواطرند امّا واقع جز بر دل صورت نكيرد كه حشو آن جملهء حديث حقّ باشد و از آنست كى چون مريد را در راه حقّ بندى پيدا آيد آن را قيد كويند و كويند * و را واقعى افتاد و اهل لسان