ميان هر دو باشد و اللّه اعلم نوع آخر اين حدود
عبارتيست كى استعارت پذيرد اندر كلام ايشان
و بتفصيل و شرح مشكلتر شود حكم آن و من بر سبيل اختصار بيان اين نوع بكنم انشاءالله تعالى
الحقّ
مرادشان از حقّ خداوند باشد از آنچ اين ناميست از اسماء اللّه لقوله تعالى
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ *
الحقيقة
مرادشان بدان اقامت بنده باشد اندر محلّ وصل خداوند و وقوف سرّ وى بر محلّ تنزيه
الخطرات
آنچ بر دل كذرد از احكام طريقت
الوطنات
آنچ اندر سرّ متوطّن بود از معانى الهى
الطمس
نفى عينى باشد كى اثر آن نماند
الرمس
* نفى عينى باشد با اثر آن از دل
العلائق
اسبابى كه طالبان تعلّق بدان كنند و از مراد بازمانند
الوسائط
اسبابى كه بتعلّق كردن آن بمراد رسند
الزوائد
زيادت انوار باشد بدل
الفوائد
ادراك سرّ مر لا بدّ خود را
الملجأ
اعتماد دل بحصول مراد آن
المنجا
خلاص يافتن دل از محلّ آفت
الكلّيّة
استغراق اوصاف آدميّت به كلّيّت
اللوائح
اثبات مراد با زودى نفى آن
اللوامع
اظهار نور بر دل با بقاء فوائد آن
الطوالع
طلوع انوار معارف بر دل
الطوارق
واردى بدل به بشارت يا بزجر اندر مناجات شب
اللطيفة
اشارتى بدل از دقايق حال
السرّ
نهفتن حال دوستى
النجوى
نهفتن آفات از اطّلاع غير
الاشارة
اخبار غير از مراد بىعبارت لسان
الايماء
تعريض خطاب بىاشارت و عبارت
الوارد
حلولى معانى بدل
الانتباه
زوال غفلت بدل
الاشتباه
اشكال حال اندر دو طرف حكم حقّ و باطل
القرار
زوال تردّد از حقيقت حال
الانزعاج
تحرّك دل بود اندر حال * وجد اينست معنى بعضى از الفاظ ايشان بر سبيل اختصار و باللّه العون و العصمة نوع آخر