تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
اين حدود

الفاظى است كى اندر توحيد خداوند تعالى استعمال كنند

و اندر بيان * اعتقاد ايشان اندر حقايق بىاستعارت * مستعمل دارند و از ان جمله يكى اينست

العالم

عالم عبارتيست از مخلوقات خداوند و كويند هژده هزار عالم و پنجاه هزار عالم و فلاسفه كويند دو عالم علوى و سفلى و علماء اصول كويند از عرش تا ثرى هرچه هست عالمست و در جمله عالم اجتماع مختلفات بود و اهل اين طريقت نيز عالم ارواح و نفوس كويند و مرادشان نه آن بود كه * فلاسفه را بود كه مرادشان اجتماع ارواح و نفوس باشد

المحدث

متاخّر اندر وجود يعنى نبوده و پس ببوده

القديم

سابق اندر وجود و هميشه بود آنك هستى وى سابق بود مر همه هستيها را و اين بجز خداوند تعالى نيست

الازل

آنچ مر آن را اوّل نيست

الابد

آنچ مر آن را آخر نيست

الذات

هستى چيز و حقيقت آن

الصفة

آنچ نعت نپذيرد از آنچ به خود قايم نيست

الاسم

غير مسمّا

التسمية

خبر از مسمّا

النفى

آنك عدم منفى اقتضا كند

الاثبات

آنك وجود مثبت اقتضا كند

الشيئان

آنك وجود يكى به ديكرى روا بود

الضدّان

آنك روا نبود وجود يكى با بقاء وجود ديكر اندر يك حال

الغيران

آنك وجود هريك بىديكرى روا بود

الجوهر

اصل چيز آنك به خود قايم بود

العرض

آنك بجوهر قايم بود

الجسم

آنك مؤلّف بود از اجزاء پراكنده

السؤال

طلب كردن حقيقتى بود

الجواب

خبر دادن از مضمون سؤال

الحسن

آنك موافق امر بود

القبيح

آنك مخالف امر بود

السفه

ترك امر بود

الظلم

نهادن چيزى به جائى كه نه * جاى آن بود و در خور آن

العدل

نهادن هر چيزى بجاى خود

الملك

آنك بران اعتراض نتوان كرد كه او كند اينست * حدود