تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
و غيبت و حضور كذشتست اندر مذاهب متصوّفه آنجا كه ذكر صحو و سكر * است هرك را اشكالست اين معانى را آنجا طلبد از آنچ جاى بيان اين جمله آنجا بود امّا به حكم لا بدّ * اين مقدار اينجا بياوردم تا مذهب هر كسى بدان مشرح كردد

مسامره و محادثه و من ذلك المسامرة و المحادثة و الفرق بينهما

اين دو عبارتست * از دو حال از احوال كاملان طريق حقّ و حقيقت اين * سخن سرّى باشد مقرون بسكوت زبان يعنى محادثه و حقيقت مسامره دوام انبساط بكتمان سرّ * و ظاهر معنى * اين آن بود كه مسامره وقتى بود بنده را با حقّ به شب و محادثه وقتى بود بروز كه اندر ان سؤال و جواب بود ظاهرى و باطنى و از آنست كى مناجات شب را مسامره خوانند و دعوات روز را محادثه پس حال روز مبنى باشد بر كشف و از ان شب بر ستر و اندر دوستى مسامره كامل‌تر بود از محادثه و تعلّق مسامره به حال پيغمبرست صلعم چون حقّ تعالى خواست كه وى را وقتى باشد جبرئيل را با براق بفرستاد تا وى را به شب از مكّه بقاب قوسين رسانيد و با حقّ راز كفت و از وى سخن بشنيد و چون به نهايت رسيد زبان اندر كشف جلال لال شد و * دل در كنه عظمت متحيّر * كشت علم از ادراك بازماند زبان از عبارت عاجز شد لا احصى ثناء عليك كفتى و تعلّق محادثه به حال موسى عم داشت كى چون خواست * كى وى را * با حقّ تعالى وقتى باشد از پس چهل روز وعده و انتظار بطور آمد و سخن خداوند تعالى بشنيد تا منبسط شد و سؤال رؤيت كرد و از مراد بازماند و * از هوش بشد چون به هوش بازآمد كفت تبت اليك