عارفانست و انس درجهء مريدان از آنچ هرك را اندر حضرت حقّ و تنزيه اوصافش قدم تمامتر هيبت را بر دلش سلطان بيشتر و طبعش از انس نفورتر از آنچ انس با جنس باشد و چون مجانست و مشاكلت بنده را با حقّ مستحيل باشد انس با وى صورت نكيرد و از وى * با خلق نيز انس محال باشد و اكر انس ممكن شود * با ذكر وى ممكن شود و ذكر وى غير وى باشد از آنچ آن صفت بنده باشد و آرام با غير اندر محبّت كذب و دعوى و پنداشت بود و باز هيبت از مشاهدت عظمت باشد و عظمت صفت حقّ بود جلّ جلاله و بسيار فرق باشد ميان بندهء كه كارش از خود به خود بود و از ان بندهء كه كارش از فناى خود به بقاى حقّ بود ، و از شبلى رح حكايت آرند كه كفت چندين كاه مىپنداشتم كه طرب اندر محبّت حقّ مىكنم و انس با مشاهدت وى مىكنم اكنون دانستم كه انس را انس * جز با جنس نباشد و باز كروهى كفتند كه هيبت قرينهء * عذاب و فراق و عقوبت بود و انس نتيجهء وصل و رحمت باشد تا دوستان از اخوات هيبت محفوظ باشند و با انس قرين كى لا محاله محبّت انس اقتضا كند و چنانك محبّت را مجانست محالست مر انس را هم محال باشد و شيخ من كفتى رح عجب دارم از آنك كويد كى انس با حقّ ممكن نشود از پس آنك كفتست
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ
انّ عبادى
قُلْ لِعِبادِيَ
يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
و لا محاله بنده چون اين فضل بيند و را دوست كيرد و چون دوست كرفت انس كيرد از آنچ از دوست هيبت بيكانكى بود و انس