از وى بشد كما قال اللّه تعالى
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
و رسول صلعم متمكّن بود از مكّه تا بقاب قوسين در عين تجلّى بود از حال بنكشت و * تغيير نياورد و اين درجت اعلى بود و اللّه اعلم پس تمكين بر دو كونه باشد يكى آنك نسبت آن بشاهد خود باشد و يكى آنك اضافت آن بشاهد حقّ آن را كى نسبت بشاهد خود باشد باقى الصفة باشد و آن را كه حواله بشاهد حقّ بود فانى الصفة باشد و مر فانى الصفة را محو و صحو * و لحق و محق و فنا و بقا و وجود و عدم درست نيايد كه اقامت اين اوصاف را موصوف بايد و چون موصوف مستغرق باشد حكم اقامت وصف از وى ساقط بود و اندرين معنى سخن بسيار آيد و من برين اختصار كردم * ترك تطويل را و اللّه اعلم
مكاشفهمحاضره و من ذلك المحاضرة و المكاشفة و الفرق بينهما
بدانك محاضره بر حضور دل افتد اندر لطائف بيان و مكاشفه بر حضور تحيّر سرّ افتد اندر حظيرهء عيان پس محاضره اندر شواهد آيات باشد و مكاشفه اندر شواهد مشاهدات و علامات محاضره دوام تفكّر باشد اندر رؤيت آيت و علامت مكاشفه دوام تحيّر اندر كنه عظمت فرق ميان آنك اندر افعال متفكّر بود و از ان آنك اندر جلال متحيّر * بود بسيار بود ازين دو يكى رديف خلّت بود و ديكر قرين محبّت نديدى كى چون خليل صلوات اللّه عليه اندر ملكوت آسمانها نكاه كرد و اندر حقيقت وجود آن تامّل و تفكّر نمود دلش بدان حاضر شد به رؤيت فعل طالب فاعل كشت تا حضور وى فعل را دليل فاعل كردانيد * و اندر كمال معرفت كفت
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
و حبيب را چون بملكوت بردند چشم از رؤيت كلّ فرا كرد فعل نديد و خلق نديد و خود را