تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
راه خود فرستاده است تا حكم مقامات را بيان كنند و * تمامت انبيا و رسل كى آمدند با صد بيست چهار مقام و بآمدن محمّد عم اهل هر مقامى را حالى پديدار آمد و بدان پيوست كى كسب خلق از ان منقطع بود تا دين تمام شد بر خلق و نعمت به‌غايت رسيد لقوله تعالى
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي
آنكاه تمكين متمكّنان پديدار آمد و اكر خواهم كه احوال جمله برشمرم و مقامات شرح دهم از مراد بازمانم امّا تمكين عبارتيست از اقامت محقّقان اندر محلّ كمال و درجت اعلى پس اهل مقامات * را از مقامات كذر ممكن بود و از تمكين كذر محال از آنچ اين درجت مبتديانست و آن قراركاه منتهيان از بدايت به نهايت كذر باشد از نهايت كذشتن روى نباشد از آنچ مقامات منازل راه باشد و تمكين قرار پيشكاه و دوستان حقّ اندر راه عاريت باشند و اندر منازل بيكانه سرّ ايشان از حضرت بود و در حضرت آلت آفت بود و ادوات غيبت و علّت بود و اندر جاهليّت شعرا ممدوح خود را مدح به معاملت كردندى و تا چند كاه برنيامدى شعر ادا نكردندى چنانك چون شاعرى به حضرت ممدوحى رسيدى شمشير بكشيدى و پاى ستور بينداختى و شمشير بشكستى و مراد از ان آن بودى كه مرا ستورى از ان مىبايست تا مسافت حضرت تو بدان بنوردم و شمشير بدان كه تا حسودان خود را * بدان از خدمت تو بازدارم اكنون كى رسيدم آلت مسافت بچه كار آيدم ستور بكشتم كه