تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
رجوع از تو روا ندارم و شمشير بشكستم كه قطع از دركاه تو بر دل نكذرانم و چون چند روز برآمدى آنكاه شعر * ادا كردندى و حقّ تعالى موسى را صلوات اللّه عليه هم بدين فرمود كه چون بقطع منازل و كذاشتن مقامات بمحلّ تمكين رسيدى اسباب تلوين از وى ساقط شد فاخلع نعليك و الق عصاك نعلين بيرون كن و عصا بيفكن كى آن آلت مسافت است و اندر حضرت وصلت وحشت مسافت محال باشد پس ابتداى دوستى طلب كردن است و انتهاء آن قرار كرفتن آب تا اندر رود باشد روان بود چون به دريا رسيد قرار كيرد و چون قرار كرفت طعم بكرداند تا هر كه را آب بايد بوى ميل نكند بصحبت وى كسى * ميل كند كه ورا جواهر بايد تا ترك جان بكويد و مثقلهء طلب بر پاى بندد و سر نكونسار * بدان دريا فروشود يا جواهر عزيز مكنون بدست آرد يا جان * در طلب آن بشست فنا دهد و يكى از مشايخ رض كويد التمكين رفع التلوين تمكين رفع تلوين است و تلوين هم از عبارات اين طايفه است چون حال و مقام بمعنى نزديكست بدان و مراد از ان تغيير و كشتن از حال به حال خواهند و مراد از ان آنست كى متمكّن متردّد نباشد و رخت يكسره به حضرت برده باشد و انديشهء غير از دل سترده نه معاملتى رود برو كه حكم ظاهرش بدل كند و نه حالى بايد كه حكم باطنش متغيّر كرداند چنانك موسى صلوات اللّه عليه متلوّن بود حقّ تعالى يك نظر كه بطور تجلّى كرد هوش
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 486 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى