تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
يافتم و محلّ انس منست بكذارم شيخ به سلامت برود كه من خاك خويش با خاك اين موضع بر خواهم آميخت تا به قيامت سر ازين خاك برآرم كه محلّ انس و سرور منست * متنبّى كويد
فكلّ امرئ يولى الجميل محبّب * و كلّ مكان ينبت العزّ طيّب
* و وقت اندر تحت كسب بنده نيايد تا بتكلّف حاصل كند و به بازار نيز نفروشند تا جان بعوض آن بدهد و وى را اندر جلب و دفع آن ارادت نبود و هر دو طرف آن اندر رعايت وى متساوى بود و اختيار بنده اندر تحقيق آن باطل و مشايخ كفته‌اند الوقت سيف قاطع از انك صفت شمشير بريدن است و صفت وقت بريدن * كى وقت بيخ مستقبل و ماضى ببرد و اندوه دى و فردا از دل محو كند پس صحبت با شمشير با خطر بود امّا ملك و امّا هلك يا ملك كرداند يا هلاك كند اكر كسى هزار سال شمشيرى را خدمت كند و كتف خود را حمّال وى سازد اندر حال بريدن تمييز نكند ميان قطع صاحب خود و * آن غيرى چرا از آنچ صفت وى قهرست به اختيار صاحب وى قهر وى زائل نشود و اللّه اعلم و

حال

واردى بود بر وقت كى و را مزيّن كند چنانك روح مر جسد را و لا محاله وقت به حال محتاج باشد كه صفاى وقت به حال باشد و قيامش بدان پس چون صاحب وقت صاحب حال شود تغيير از وى منقطع شود و اندر روزكار خود مستقيم كردد كه با وقت بىحال زوال روا بود چون حال