تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
شرم دارم كه بايست نفسانى خود از حضرت وى بخواهم و آنچ تو دهى هم از ان وى بود و روزى مقدّر من باشد پس آداب سؤال آن باشد كى اكر مقصد برآيد خرّم‌تر از ان نباشى كه برنيايد و خلق را اندر ميانه نه بينى و از زنان و اصحاب اسواق سؤال نكنى و راز خود جز * با آن نكوئى كه بر * حلالى مال وى موقف باشى و تا توانى كرد سؤال بر نصيب خود نكنى و از ان تجمّل و كدخدائى نسازى و مر آن را ملك خود نكردانى و مر حكم وقت را باشى حديث فردا بر دل نكذرانى تا بهلاك جاودانى ماخوذ نشوى و خداى را عزّ و جلّ بر دام كدائى خود نبندى و از خود پارسائى نكنى تا از راه آن ترا چيزى دهند يافتم پيرى را از محتشمان متصوّف كى از باديه برآمد فاقه‌زده و رنج انقطاع كشيده به بازار كوفه اندر آمد كنجشكى بر دست‌نشانده و مىكفت از براى اين كنجشكك مرا چيزى دهيد كفتند اى هذا اين چه مىكوئى كفت محال باشد كه من كويم مرا از بهر خداى چيزى دهيد از انك به دنيا شفيع جز حقيرى * نتوان آورد اين اندكيست از بسيار آنچ اندرين باب شرطست * و السلام

آداب تزويج و تجريد باب آدابهم فى التزويج و التجريد

قوله تعالى
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ
قوله عم تناكحوا تكثّروا فانّى اباهى بكم الامم يوم القيامة و لو بالسقط و قوله عم انّ اعظم النساء بركة احسنهنّ وجوها و ارخصهنّ مهورا و اين صحاح اخبارست و در جمله