تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
فامّا بدين مقدار پسنده كردم * مر خوف تطويل را و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب

باب آدابهم فى السؤال و تركه

قوله عزّ و جلّ
لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً
سؤال بالحاف نكنند و چون كسى ازيشان سؤالى كند منع نكنند لقوله تعالى
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
و تا توانند سؤال جز از حقّ تعالى نكنند و غير وى را در محلّ سؤال ننهند كه سؤال اعراض باشد از حقّ به غير حقّ و چون بنده اعراض كرد بيم آن باشد كه ورا اندر محلّ اعراض بكذارند يافتم كى يكى كفت از اهل دنيا مر رابعه را رض كه يا رابعه چيزى بخواه از من تا مرادت حاصل كنم وى كفت يا هذا من شرم دارم كه از خالق دنيا دنيا خواهم شرم ندارم كه از چون خويشتنى خواهم كويند كى اندر وقت بو مسلم مروزى درويشى بىكناه را به تهمت دزدى بكرفتند و به چهار طاق مرو * بازداشتند چون شب اندر آمد بو مسلم پيغمبر را عم بخواب ديد كه وى را كفت يا با مسلم مرا خداوند به تو فرستادست كه دوستى از دوستان من بىجرمى اندر زندان تست برخيز و وى را بيرون آر * بو مسلم از خواب بجست و سر و پاى برهنه * بدر زندان دويد و بفرمود تا در بكشادند و آن درويش را بيرون آورد و از وى عذر خواست و كفت حاجتى بخواه درويش كفت ايّها الامير كسى كه او خداوندى دارد كى چنين * به نيم‌شبان بو مسلم را * سر و پابرهنه از بستر كرم برانكيزد و بفرستد تا