از ان پير كه اين عفيفه ترا كه باشد كفت از يك جانب دختر عمّ و از ديكر جانب عيال كفتم اندرين سه روز سخت بيكانهوار ديدمتان اندر صحبت كفت آرى شست پنج سالست تا چنانست علّت * آن پرسيدم كفت بدانك ما به كودكى عاشق يكديكر بوديم و پدر وى را به من نمىداد كه دوستى ما مر يكديكر را معلوم كشته بود مدّتى رنج آن بكشيدم تا پدرش را وفات آمد پدر من عمّ وى بود او را به من داد چون * شب اوّل كى اتّفاق ملاقات شد وى مرا كفت دانى كى خداى تعالى بر ما چه نعمت كردست كه ما را به يكديكر رسانيده و دلهاء ما را از * بند و آفتهاء ناخوب فارغ كردانيد كفتم بلى كفت پس ما امشب خود را از هواى نفس بازداريم و مراد خود را در زير پاى آريم و مر خداوند را عبادت كنيم شكر اين نعمت را كفتم صواب آيد ديكر شب همان كفت شبى سديكر من كفتم دو شب از براى تو شكر بكزارديم امشب از براى من نيز عبادت كنيم كنون شست پنج سال * برآمد كه ما يكديكر را نديدهايم به حكم ملامست و همه عمر اندر شكر نعمت مىكزاريم پس چون درويشى صحبت اختيار كند بايد تا قوت آن مستوره از وجه حلال دهد و مهرش از حلال كزارد و بحظّ نفس حقوق خداوند تعالى و از امر وى چيز باقى باشد * بر وى بحظّ نفس خود مشغول نشود و چون اوراد بكزارد قصد فراش وى كند و حرص و مراد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٧٣