تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
و اندر حكايات يافتم كى روزى ابى بكر شبلى رض در كرخ بغداد مىرفت يكى را ديد از مدّعيان كه مىكفت السكوت خير من الكلام فقال سكوتك خير من كلامك لانّ كلامك لغو و سكوتك هزل و كلامى خير من سكوتى لانّ سكوتى حلم و كلامى علم خاموشى تو بهتر از كفتار تو از آنچ كفتار تو لغو است و خاموشى تو هزل كفتار من بهتر از خاموشى من از آنچ سكوت من حلمست و كلام من علم اكر علم نكويم حلم بران داردم و اكر بكويم علمم بران دارد چون نكويم حليم باشم و چون بكويم عليم باشم و من كى على بن عثمان الجلّابى ام * مىكويم كلامها بر دو كونه باشد و سكوتها * بر دو كونه كلام يكى حقّ بود و يكى باطل و سكوت يكى حصول مقصود و آن ديكر غفلت پس هر كسى را كريبان خود بايد كرفت اندر حال نطق و سكوت اكر كلامش بحقّ بود كفتارش بهتر از خاموشى * و اكر باطل بود خاموشى بهتر از كفتار و اكر خاموشى از حصول مقصود او مشاهده بود خاموشى بهتر از كفتار و اكر از حجاب و غفلت بود كفتار بهتر از خاموشى و عالمى اندرين دو معنى سركردانند كروهى از مدّعيان مشتى هدر و هوس عبارتى از معانى خالى بر دست كرفته‌اند و مىكويند كه كفتار فاضل‌تر از سكوت و كروهى از جهّال كه مناره از چاه نشناسند سكوت بجهل خود بازبسته‌اند و مىكويند خاموشى بهتر از كفتار و اين هر دو همچون يكديكر باشند پس تا كرا فرا كفتار آرند و كرا خاموش كنند كه اصل اين معانى آنست و اللّه اعلم بالصواب مثل الا من نطق اصاب او غلط و من انطق