اعلام غير را بود و حقّ تعالى بىنيازست از تفسير احوال و غير وى كراء آن نكند كه بوى مشغول * بايد شد و مؤكّد * شود اين سخن بقول جنيد كه كفت من عرف اللّه كلّ لسانه آنك بدل حقّ را بشناخت زبانش از بيان بازماند كه اندر عيان بيان حجاب نمايد و از شبلى رض مىآيد كه اندر مجلس جنيد رض برپاىخاست و به آواز بلند كفت يا مرادى و اشارت بحقّ كرد جنيد كفت يا با بكر اكر مرادت حقّست اين اشارت چرا كردى كه وى ازين مستغنى است و اكر مرادت نه حقّست خلاف چرا كفتى كه حقّ * بقول تو عليمست شبلى بر كفته استغفار كرد و آن كروهى كه كلام را بر سكوت فضل نهند كفتند كه بيان احوال از حقّ بما امر است كه دعوى بمعنى قايم بود و اكر كسى هزار سال * بدل بسرّ عارف باشد و ضرورتى مانع نبود تا اقرار به معرفت نپيوندد حكمش حكم كافران باشد و خداوند تعالى مؤمنان را به جملكى شكر و حمد و ثنا فرمود قوله تعالى
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
و ثنا و تحدّث نعمت هرآينه كفتار وى بود پس كفتار ما تعظيم ربوبيّت را باشد لقوله تعالى
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
و نيز كفت جلّ جلاله
أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ
و مانند اين و * يكى كويد از مشايخ رض هرك را بيانى نباشد از روزكار خويش ورا روزكار نباشد كى ناطق وقت تو وقت تست شعر
لسان الحال افصح من لسان * و صمتى عن سؤالك ترجمان