چون خمرست كه عقل را مست كند و مرد چون اندر شرب آن افتاد هركز بيرون نتواند آمد و خود را از ان باز نتواند داشت و چون اين معلوم اهل طريقت شد كى كفتار آفتست سخن جز به ضرورت نكفتند يعنى در ابتدا و انتهاء سخن خود نكاه كردند اكر جمله حقّ را * بود بكفتند و الّا خاموش بودند از آنچ معتقد بودند كى خداوند عالم الاسرارست و مذموماند * خلايق اكر خداوند تعالت كبرياؤه جز چنين دانند لقوله تعالى
أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ
يا مىپندارند كى * من نمىدانم نهانيهاى ايشان بلى * مىدانم و ملايكه نيز بر ايشان مىنويسند و من عالم * الغيب و مطّلع الاسرارم و قوله عم
من صمت نجا
آنكه خاموش باشد نجات يابد پس اندر خاموشى فوائد و فتوح بسيارست و * در كفتن آفت بسيار و كروهى از مشايخ سكوت را بر كلام فضل نهادهاند و كروهى كلام را بر سكوت * از ان جمله جنيد كفت رض كه * عبارت جمله دعاويست و آنجا كه اثبات معانيست دعاوى هدر باشد و وقت باشد كه بسقوط قول اندر حال اختيار معذور كردد يعنى * اندر حال تقيّه * اندر حال خوف با وجود اختيار و قدرت با قول و انكار قولش مر حقيقت معرفت را زيان ندارد و هيچ وقت بنده بىمعنى بمجرّد دعوى معذور نباشد و حكم اين حكم منافقان كنند پس دعوى بىمعنى نفاق آمد و معنى بىدعوى اخلاص لانّ من اسّس بنيانه على بيان استغنى فيما بينه و بين ربّه من اللسان يعنى چون راه بر بنده كشاده شد از كفتار مستغنى كشت از آنچ عبارت مر