تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
سهل رح از آنچ وحى رسل و كرامات اوليا را تعلّق ببيدارى بودست و يكى از مشايخ كويد رح لو كان فى النوم خير لكان فى الجنّة نوم اكر اندر خواب هيچ خير بودى و يا مر محبّت و قربت را علّت كشتى بايستى تا در بهشت كه سراى قربتست خواب بودى چون اندر بهشت * خواب و حجاب نبود دانستيم كه خواب حجابست و ارباب لطائف كويند كه چون آدم عم اندر بهشت به خفت حوّا از پهلوى چب وى پديدار آمد و همه بلاء وى از حوّا بود و نيز كويند چون ابراهيم كفت مر اسماعيل را يا بنىّ انّى ارى فى المنام انّى اذبحك اسماعيل كفت اى پدر هذا جزاء من نام عن حبيبه لو لم تنم لما امرت به ذبح الولد اين جزاء آن‌كس است كه بخسپد و از دوست غافل شود اكر نخفتى نفرمودندى كه پسر را ببايد كشتن پس خواب تو مر ترا بىپسر كردانيد و مرا بىسر درد من يك‌ساعته باشد و درد تو هميشه و از شبلى رح مىآيد كى هر شب سكرهء نمك با آب و با ميلى پيش * نهاده بودى چون در خواب خواستى شد ميلى * از ان در ديده كشيدى و من كى على بن عثمان الجلّابىام ديدم پيرى را كه چون از اداى فرائض فارغ كشتى بخفتى و ديدم شيخ احمد سمرقندى ببخارا كى چهل سال بود تا شب نخفته بود و بروز اندكى بخفتى و رجوع اين مسئله بدان باز كردد كه چون مرك به نزديك كسى دوست‌تر از زندكانى بود بايد تا خواب دوست‌تر از بيدارى بود و چون زندكانى دوست‌تر از مرك دارد بايد تا بيدارى