جمله بايد كه روش طالب پيوسته بدان صفت بود كه اكر كسى كويد كجا مىروى بقطع بتواند كفت انّى ذاهب الى ربّى و اكر جز چنين باشد رفتن وى بر وى و بال باشد از آنچ صحّت خطوات از صحّت خطرات باشد پس هر كه انديشهء وى مجتمع باشد مر حقّ را اقدام وى متابع انديشهء وى باشد و از بو يزيد رض روايت آرند كه كفت روش بر درويش نشان غفلت بود كه هرچه هست خود اندر دو قدم حاصل آيد كه يكى بر نصيبهاى خود نهد و يكى بر فرمانهاء حقّ اين يك قدم را بردارد و آن ديكر بر جاى بدارد و روش طالب علامت قطع مسافت بود و قرب حقّ به مسافت نيست و چون قرب وى مسافتى نباشد طالب را جز قطع پاىها اندر محلّ سكون چه وجه باشد و اللّه اعلم بالصواب
آداب نوم باب نومهم فى السفر * و الحضر
بدانك مشايخ را رض اندرين معنى اختلاف بسيارست به نزديك كروهى مسلّم نيست مريد را كه بخسپد جز اندر حال غلبه آنكاه كه خواب را از خود باز نتواند داشت كى رسول كفت صلعم
النوم اخ الموت
خواب برادر مركست پس زندكانى از خداوند تعالى نعمت است و مرك بلا * و محنت لا محاله نعمت اشرف از بلا بود و از شبلى رح مىآيد كه كفت اطلع الحقّ علىّ فقال من نام غفل و من غفل حجب و به نزديك كروهى روا باشد كه مريد به اختيار بخسپد و اندر خواب تكلّف بكند از پس آنك * حقّ امور بجاى آورده باشد لقوله عم
رفع القلم عن ثلث عن النائم حتّى ينتبه * و عن الصبىّ حتّى يحتلم و عن المجنون حتّى يفيق
و چون از خفته قلم برداشته باشند تا آنكاه كه بيدار كردد و خلق از بد او ايمن شده باشند و