خورده بود وى را كفتند زمانى بدين صحن سراى اندر شو تا فايدهء دارو ظاهر شود كفت من شرم دارم كه به قيامت خداى عزّ و جلّ مرا سؤال كند كه چرا قدمى چند بر نصيب هواى خود نهادى لقوله تعالى
وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
پس درويش بايد كه * به مراقبت و بيدارى رود سرافكنده و به هيچ سو ننكرد جز اندر برابر * روى خود و راه و اكر كسى وى را پيش آيد خود را در نكشد مر نكاهداشت جامهء خود را كه تا به دو باز نيايد كى مؤمنان و جامهاء ايشان پاك باشند و اين خصله جز رعونت و خويشتن * پيداكردنى نباشد و باز اكر آنكس كافر باشد يا پليدى بر وى ظاهر بود روا بود كه خود را از وى نكاه دارد و چون با جماعتى مىرود قصد پيش رفتن نكند و زيادت جستن بتكبّر و نيز بازپس رفتن نكند و * از نمودن تواضع به مردمان به معاملتى پرهيز كند كه تواضع را چون بديد عين تكبّر شود و نعل و كفش را تا بتواند از پليديها نكاه دارد بروز تا خداوند تعالى ببركات آن جامهء وى را به شب نكاه دارد و بايد كه چون * جماعتى و يا يك درويش يا كسى باشند اندر راه با كسى * نهايستند به سخن و و را انتظار خود نفرمايند و آهسته رود و شتاب نكند كى به حريصان ماند و نرمنرم نرود كه به متكبّران ماند و كام تمام نهد و در