تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
كه خادم اجنبى وى را خدمت كند بايد كه همجنسى و را خدمت كند به اعتقادى تا به پاك كردانيدن وى آن‌كس از همه آفات پاك شود و بايد كه تا پشت وى بخارد و زانوها و كف پاى و دستش بمالد و بيشتر ازين شرط نيست و اكر اين مقيم را دسترس آن باشد كى وى را جامهء نو سازد تقصير نكند و اكر نباشد تكلّف نكند همان خرقهء وى را نمازى كند تا چون از كرمابه برآيد در پوشد و چون از كرمابه بجاى بازآيد و روز ديكر شود اكر در ان شهر پيرى بود يا جماعتى از ائمّهء اسلام وى را كويد اكر صواب باشد تا به زيارت * ايشان رويم اكر * اجابت كند صواب و اكر كويد * راى و دل آن ندارم بر وى انكار نكند از آنچ وقت باشد مر طالبان حقّ را كه دل خود هم ندارند نديدى كه چون ابراهيم خواصّ را رح كفتند از عجايب اسفار خود ما را خبرى بكوى كفت عجب‌تر آن بود كه خضر پيغمبر عم از من صحبت در خواست دل وى نداشتم و اندر آن ساعت بدون حقّ نخواستم كه كسى را به نزديك * دل من خطر و مقدار باشد كه وى را رعايت بايد كرد و البتّه روا نباشد كه مقيم مر مسافر را بسلام كرى اهل دنيا برد يا به ماتمها و عيادتهاى ايشان و هر مقيمى را كه از مسافر اين طمع بود كه ايشان را آلت كدائى خود سازد و ازين خانه بدان خانه * مىبردشان خدمت ناكردن وى مر ايشان را اولاتر از انك آن ذلّ بر تن ايشان نهادن و رنج بدل ايشان رسانيدن بود و مرا كه على بن عثمان الجلّابىام
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 446 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى