مرا از وى اشعار و مناجات حسين بن منصور بايد آن ديكرى كفت مرا دعائى بايد تا طحالهم بشود و آن ديكرى كفت مرا حلواى صابونى بايد چون به نزديك وى رسيديم * فرموده بود تا جزوى نبشته بودند از مناجات حسين منصور پيش من نهاد و دست بر شكم آن درويش ماليد طحال * از وى بشد و آن ديكرى را كفت حلواء صابونى غذاء عوانان بود و تو لباس اولياء خداى دارى لباس اوليا با مطالبت عوانان راست نيايد از دو يكى اختيار كن و در جمله مقيم را جز رعايت آنكس واجب نيايد كه او به رعايت حقّ مشغول بود و تارك حظّ خود باشد و چون كسى بحظوظ خود اقامت كرد ديكرى را بايد تا وى را خلاف كند و چون باز * به ترك حظّ خود كرفت وى بحظّ وى اقامت كند شايد تا از هر دو حال * راه برده باشد نه راه زده و معروفست اندر اخبار پيغمبر عم كه وى سلمان را به ابو ذر غفارى * برادرى داده بود و هر دو از سرهنكان اهل صفّه بودند و از رئيسان و خداوندان باطن روزى سلمان به خانهء ابو ذر اندر آمد به زيارت عيال بو ذر با سلمان از * بو ذر شكايت كرد كه برادر تو بروز چيزى * نمىخورد و به شب نمىخسپد سلمان كفت چيزى خوردنى بيار چون بياورد * بو ذر را كفت اى برادر مرا مىبايد تا * با من موافقت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٤٨