كنى كه اين روزه بر تو فريضه نيست ابو ذر موافقت كرد چون شب اندر آمد كفت اى برادر مىبايد كه اندر خفتن با من موافقت كنى * الاثر
انّ لجسدك عليك حقّا و انّ لزوجك عليك حقّا و انّ لربّك عليك حقّا
چون ديكر روز بود بو ذر به نزديك پيغمبر عم آمد وى كفت من همان كويم * يا با ذر كه دوش سلمان كفت انّ لجسدك عليك حقّا چون بوذر به ترك حظوظ خود بكفته بود سلمان بحظوظ وى اقامت كرد و ورد خود فروكذاشت و برين اصل هرچه كنى صحيح و مستحكم آيد وقتى من اندر ديار عراق اندر طلب دنيا و فناء آن ناپاكى مىكردم و اوام بسيار برآمده بود و حشو هر كسى * ببايستى تحمّل كرد روى به من * آورده بودند و من اندر رنج حصول هواء ايشان مانده سيّدى از سادات وقت به من * نامهء نبشت نكر اى پسر تا دل خويش از خداى عزّ و جلّ مشغول نكنى به فراغت دلى كه مشغول هواست پس اكر دلى يا بى عزيزتر از دل خود روا باشد كه به فراغت آن دل خود را مشغول كردانى و الّا دست از ان كار بدار كه بندكان خداى را خداى عزّ و جلّ بسنده باشد اندر وقت مرا بدين سخن فراغتى پديدار آمد اينست احكام مقيمان اندر صحبت مسافران بر سبيل اختصار و باللّه التوفيق
باب الصحبة فى السفر * و آدابه
چون درويشى سفر اختيار كند بدون اقامت شرط ادب وى آن بود كه نخست بارى سفر از براى خداى تعالى كند نه بمتابعت هوا و چنانك به ظاهر سفرى