تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
اندر اسفار خود هيچ رنج و مشقّت صعب‌تر از ان نبود كه خادمان جاهل و مقيمان * بىباك مرا كاه‌كاه برداشتندى و از خانهء اين خواجه به خانهء آن دهقان مىبردندى و من به باطن * بر ايشان * سنه مىخواندمى و به ظاهر مسامحتى مىكردمى و آنچ مقيمان بر من كردندى از * بىطريقتى من نذر كردمى كه اكر وقتى من مقيم كردم با مسافران اين نكنم و از صحبت بىادبان فايده بيش ازين نباشد كه آنچ ترا خوش نيايد از معاملت ايشان تو آن نكنى و باز اكر درويشى مسافر منبسط شود و روزى چند صحبت و بايست دنيا اظهار كند مقيم را از ان چاره نباشد كه وى را بدم بايست وى فرا برد و اكر اين مسافر مدّعى بود بىهمّت مقيم را نبايد كه بىهمّتى كند و متابع وى باشد اندر بايستهاى محال وى كه اين طريقت منقطعانست چون بايست آمد به بازار بايد شد بستد و داد كردن و يا به دركاه سلطانى به عوانى وى را با صحبت منقطعان چه كار باشد و كويند كه جنيد رض با اصحاب خود به حكم رياضتى نشسته بودند مسافرى در آمد بر نصيب وى تكلّفى كردند و طعامى پيش آوردند وى كفت بجز اين مرا فلان چيز بايستى جنيد كفت ترا به بازار بايد شد كه تو مرد اسواقى نه از ان مساجد و صوامع وقتى من از دمشق با درويشى قصد زيارت ابن المعلى كردم و وى به روستاى رمله مىبود اندر راه با يكديكر كفتيم كى هريكى را با خويشتن واقعهء كه داريم انديشه بايد كرد تا آن پير از باطن ما را خبر دهد و واقعهء ما حلّ شود من با خود كفتم
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 447 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى