كفتم اى جوانمرد تو مىكوئى يا بر تو مىكويند كفتا * نه كه من مىكويم كه اكر يك لحظه من حقّ را نبينم و محجوب باشم * طاعت ندارمش امّا اينجا قومى را غلطى افتادست از اهل اين قصّه مىپندارند كه رؤيت قلوب و مشاهدت از * وجه صورتى بود كه اندر دل و هم مر آن را اثبات كند اندر حال ذكر و يا فكر و اين تشبيه محض بود و ضلالت هويدا از آنچ خداوند تعالى را اندازه نيست تا اندر دل بوهم اندازه كيرد يا عقل بر كيفيّت وى مطّلع شود هرچه موهوم بود از جنس وهم بود و هرچه معقول از جنس عقل و حقّ تعالى و تقدّس مجانس اجناس نيست و لطائف و كثايف جمله جنس يكديكرند اندر محلّ مضادّت ايشان مر يكديكر را از آنچ اندر تحقيق توحيد ضدّ جنس بود اندر جنب قديم كه اضداد محدثاند و حوادث يك جنساند تعالى اللّه عن ذلك و عمّا * يقول الظالمون پس مشاهدت اندر دنيا چون رؤيت بود اندر عقبى چون باتّفاق و اجماع جملهء صحابه اندر عقبى رؤيت روا بود اندر دنيا نيز مشاهدت روا بود پس فرق بود ميان مخبرى كه از مشاهدت عقبى خبر دهد * و ميان مخبرى كه از مشاهدت دنيا خبر دهد و هر كه خبر دهد ازين دو معنى به اجازت خبر مىدهد نه بدعوى نكويد يعنى كه ديدار و مشاهدت روا بود يا نكويد كه مرا ديدار هست از آنچ مشاهدت صفت سرّ بود و خبر دادن عبارت زبان و چون زبان را از سرّ خبر بود تا عبارت كند اين مشاهدت نباشد كه دعوى بود از آنچ چيزى كه
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٣١