سرّ را از شهوت بخواباند لا محالة حقّ را به چشم سرّ ببيند فمن كان اخلص مجاهدة كان اصدق مشاهدة پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود و سهل بن عبد اللّه كويد رح من غضّ بصره عن اللّه طرفة عين لا يهتدى طول عمره هر كه نظر بصيرت به يك طرفة العين از حقّ فرا كند هركز راه نيابد از انك التفات غير * ثمره بازكذاشتن به غير بود و هرك را به غير بازكذاشتند هلاك شد پس اهل مشاهدت را عمر آن بود كه اندر مشاهدت بود و آنچ اندر مغايبه بود آن را عمر نشمرند كه آن مر ايشان را * مرك بر حقيقت بود چنانك از ابو يزيد پرسيدند رح كه عمر تو چندست كفت چهار سال كفتند اين چكونه باشد كفت هفتاد سالست تا در حجاب دنيا ام امّا چهار سالست تا وى را مىبينم و روزكار حجاب از عمر نشمرم شبلى كفت رح اللّهمّ أخبئ الجنّة و النار فى خبايا غيبك حتّى تعبد به غير واسطة بارخدايا بهشت و دوزخ را به خباياء غيب خويش پنهان كن و ياد آن از دل خلق * بزداى و * بمحاواى فراموش كردان تا ترا از براى آن نپرستند چون اندر بهشت طبع را نصيبست امروز به حكم يقين غافل عبادت از براى آن مىكند چون دل را از محبّت نصيب نيست غافل را لا محاله از مشاهدت محجوب باشد و مصطفى صلعم از شب معراج مر عايشه را خبر داد كى حقّ را نديدم و ابن عبّاس رضى اللّه عنهما روايت كند كى رسول عم مرا كفت حقّ را بديدم خلق * با اين خلاف بماندند و آنچ بهتر بايست وى از ميانه ببرد امّا آنچ كفت ديدمش عبارت از چشم سرّ كرد و آنچ كفت نديدم بيان از چشم
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٢٩