تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
حفظ سنّت و اندر محبّت حفظ حرمت و اين هر سه به يكديكر پيوسته است از آنچ هرك را مروّت نباشد متابعت سنّت نباشد و هرك را حفظ سنّت نباشد رعايت حرمت نباشد و حفظ ادب اندر معاملت از تعظيم مطلوب حاصل آيد اندر دل و تعظيم حقّ و شعاير وى از تقوى بود و هر كه به بىحرمتى تعظيم شواهد حقّ به زير پاى آرد وى را اندر طريقت متصوّف هيچ نصيبى نباشد و به هيچ حال سكر و غلبه مر طالب را از حفظ آداب منع نكند از آنچ ادب مر ايشان را عادت بود و عادت قرين طبيعت بود و سقوط طبايع از حيوان اندر هيچ حال تا حيات بر جائيست محال باشد پس تا شخص ايشان بر جايست در كلّ احوال آداب متابعت * بر ايشان جاريست كاه بتكلّف و كاه بىتكلّف چون * حال ايشان صحو باشد ايشان بتكلّف حفظ آداب مىكنند و چون * حال ايشان سكر بود حقّ تعالى ادب بر ايشان نكاه مىدارد و به هيچ صفت تارك الادب ولى نباشد لانّ المودّة عند الآداب و حسن الآداب صفة الاحباب و هرك را حقّ تعالى كرامتى دهد دليل آن بود كه حكم آداب دين را بر وى نكاه مىدارد بخلاف كروهى از ملحدهء لعنهم اللّه كه كويند چون بنده اندر محبّت مغلوب شود حكم متابعت از وى ساقط شود و اين بجاى ديكر مبيّن بيارم ان‌شاءالله امّا آداب بر سه قسمتست يكى اندر توحيد با حقّ عزّ و جلّ و آن‌چنان بود كه اندر خلا و ملا خود را از بىحرمتى نكاه دارد * در خلا معاملت چنان كند كه اندر مشاهدهء ملوك كنند و اندر اخبار صحاح است كه روزى پيغمبر صلعم كرد پاى نشسته بود جبرئيل آمد