سر يكى ازين دو * اهل باطن بودند * و يكى اهل ظاهر سخن * با هريك * بر اندازهء روزكار وى كفت پس چون سرّ ديد اكر واسطهء چشم نباشد چه زيان و جنيد كويد رح كه اكر خداوند مرا كويد كه مرا ببين كويم نبينم كه چشم اندر دوستى غير بود و بيكانه و غيرت غيريّت مرا از ديدار * مى باز دارد كه اندر دنيا بىواسطهء چشم مىديدمش
انّى لا حسد ناظرىّ عليكا * فاغضّ طرفى اذ نظرت اليكا
دوست را خود از ديده دريغ دارند كه ديده بيكانه باشد * آن پير را كفتند خواهى تا خداوند را به بينى كفتا نه كفتند چرا كفت چون موسى بخواست نديد و محمّد نخواست بديد پس خواست ما حجاب اعظم ما بود از ديدار حقّ تعالى از آنچ وجود ارادت اندر دوستى مخالفت بود و مخالفت حجاب باشد و چون ارادت اندر دنيا سپرى شد مشاهدت حاصل آمد و چون مشاهدت ثبات يافت دنيا چون عقبى بود و عقبى چون دنيا ابو يزيد كويد رح انّ للّه عبادا لو حجبوا عن اللّه فى الدنيا و الآخرة لارتدّوا خداوند را تعالى بندكانند كه اكر در دنيا و عقبى بطرفة العينى از وى محجوب كردند مرتدّ شوند اى پيوسته مر ايشان را بدوام مشاهدت مىپرورد و به حيات محبّتشان زنده مىدارد و لا محاله چون مكاشف محجوب كردد مطرود شود ذو النون كويد رح روزى در مصر * مىكذشتم كودكانى را ديدم كى سنك بر جوانى مىانداختند كفتم از وى چه مىخواهيد كفتند ديوانه است كفتم چه علامت ديوانكى بر وى پديد مىآيد كفتند مىكويد كه من خداوند را مىبينم