تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
آن منهل بخريد و آزاد كرد و كفت اين كوسفندان و حايط ترا بخشيدم وى بر وى دعا كرد و كوسفندان صدقه كرد و مال سبيل كرد و از آنجا برفت ، مردى بدر سراى حسن بن على رضى اللّه عنهما آمد و كفت اى پسر پيغمبر مرا چهارصد درم وامست حسن فرمود تا چهارصد دينار به دو دادند و كريان اندر خانه شد كفتند چرا مىكريى اى فرزند پيغمبر كفت از آنچ اندر تفحّص حال اين مرد تقصير كردم تا وى را بذلّ سؤال آوردم و ابو سهل صعلوكى هركز صدقه * بر دست درويش ننهادى و چيزى كى بخشيدى * هركز بدست كس ندادى بر زمين بنهادى تا برداشتندى تا از وى بپرسيدند كفت دنيا را آن خطر نيست كى اندر دست مسلمانى بايد داد تا يد من عليا باشد و از ان وى سفلى و از پيغمبر عم مىآيد كه دو من مشك او را ملك حبشه بفرستاد وى يك‌بار اندر آب كرد و بر خود ماليد و از انس مىآيد كى مردى به نزديك پيغمبر عم آمد و پيغمبر وى را يك وادى ميان دو كوه پركوسفند بخشيد چون وى * بقوم خود بازكشت كفت يا قوماه مسلمان شويد كه محمّد عطاى كسى مىبخشد كه وى از درويشى نترسد و هم انس روايت كند كه پيغمبر را صلعم هشتاد هزار درم بياوردند بر كليمى ريخت تا همه بنداد از جاى برنخاست على رض كويد من نكاه كردم اندر آن حال سنكى بر شكم بسته بود از كرسنكى درويشى را از متاخّران سلطان سيصد درم سنك زر ساو فرستاد كه اين به كرمابه بده وى به كرمابه