تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
دنيائيان بدان بار فريضه را بتوانستند كزارد و لا محالة يد عليا فقرا باشند كه بر موافقت حقّ ستاننده است از انك حقّ خداى بر وى واجب بود و اكر يد ستاننده سفلى بودى چنانك كروهى از اهل حشو مىكويند يد پيغمبران بايستى كه سفلى بودى كه ايشان حقّ خداى * مىبستاندند بر غلط كردند و مىندانند كه بامر ستده‌اند و از پس پيغمبران ائمّهء دين هم برين بوده‌اند كى حقّ بيت المال مىبستده‌اند و بر غلطست آنك يد * سفلى ستاننده را كويد و خير يد دهنده داند و اين هر دو اصلى قويست اندر تصوّف و مضمون اين محلّ باب الجود و السخاوة بود و من طرفى بدين پيوندم ان‌شاءالله و حسبنا اللّه و نعم الرفيق

سخاجود باب الجود و السخاوة

قوله عليه السلام السخى * قريب من اللّه قريب من الجنّة بعيد من النار و البخيل * بعيد من اللّه قريب من النار بعيد من الجنّة و به نزديك علما جود و سخا هر دو در يك معنى باشند اندر صفات خلق امّا مر حقّ تعالى را جواد خوانند و سخى نخوانند مر عدم توفيق را كه وى خود را بدين نام نخوانده است و از رسول صلعم خبرى نيز نيامده است و باجماع اهل سنّت روا نيست كى كسى مر خداوند تعالى را نامى نهد بر مقتضاى عقل و لغت تا كتاب و سنّت بدان ناطق نباشد چنانك خداوند تعالى عالمست باجماع امّت و را عالم توان خواند امّا عاقل و فقيه نشايد خواند * پس چون اين هر سه به يك معنى بود نام عالمى و را اطلاق كردند مر صحّت توفيق را و ازين دو نام احتراز كردند مر عدم