تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
امّا زكات بر اتمام نعمت واجب شود چون دويست درم كه نعمتى تمام بود و اندر تحت تصرّف كسى باشد به حكم ملك بر وى پنج درم واجب شود و بيست دينار نعمتى بود تمام * بعد از كذشتن سال بران نيم دينار واجب شود و پنج اشتر نعمتى تمام بود بران كوسفندى واجب شود و آنچ بدين ماند از اموال امّا جاه را نيز زكات بود چنانك مال را از آنچ آن نيز نعمتى تمامست كما قال رسول اللّه صلعم انّ للّه تعالى فرض عليكم زكات جاهكم كما فرض عليكم زكات مالكم و ايضا قوله عم انّ لكلّ شىء زكات و زكات الدار بيت الضيافة و حقيقت زكات كزارد شكر نعمت بود هم از ان جنس نعمت و تندرستى نعمتى عظيم است و هر عضوى را زكاتيست و آن آنست كى كلّ اعضاء خود را * مستغرق خدمت و مشغول عبادت دارد و به هيچ لهو و لعب نكرايد تا حقّ زكات نعمت كزارده باشد پس نعم باطن را نيز زكات باشد و حقيقت آن را احصا نتوان كرد از بسيارى كه هست پس مر آن را نيز زكاتى بايد اندر خور آن و آن عرفان نعمت بود ظاهرى و باطنى و چون بنده بدانست كى نعمت حقّ تعالى بر وى بىكرانست شكر بىكرانهء مر * زكات نعمت بيكرانه * را واجب بود و در جمله زكات نعمت و دنيا به نزديك اين طايفه محمود نباشد از آنچ بخل ناستوده باشد و بخلى تمام بايد تا دويست درم را كسى دربند كند و يك سال اندر تحت تصرّف خود محبوس كند آنكاه پنج درم از ان بدهد و چون كريمان را طريق بذل مال باشد و سيرت سخاوت