تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
بيايد اكر كسى بنت * لبونى را به تو دهد و بستانى آنكه به ترك علم بنت لبون هم نشايد كفت و اكر كسى را مال نباشد و بايست مال هم نباشد هم فرض علم از وى بنيوفتد فنعوذ باللّه من الجهل

فصل [ مشايخ متصوفه ]

و از مشايخ متصوّفه بوده‌اند كه زكات بستده‌اند و كس بوده است كه نستده است از آنچ فقرشان نه به اختيار بودنست نستده‌اند كه چون مال جمع نكنيم تا زكات نبايد داد از ارباب دنيا هم نستانيم تا يدشان عليا نباشد و از ان ما سلفى و آنك اندر فقر مضطرّ بوده‌اند بستاندن نه مر بايست خود را * كه بل آن خواسته‌اند تا فريضهء از كردن برادر مسلمانى بردارند چون نيّت اين بود يد عليا اين بود نه آن اكر دست‌دهنده عليا بودى و دست ستاننده سفلى باطل بودى لقوله تعالى
وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ
بايستى تا زكات‌دهنده فاضل‌تر بودى از ستاننده و اين اعتقاد عين ضلالت بود پس يد عليا آن باشد كه چيزى به حكم وجوب آن از * برادر مسلمان بستاند تا بار آن از كردن * آن‌كس بر دارد و درويشان دنيائى نيند كه ايشان عقبائىاند اكر عقبا بار دنيا از كردن ايشان برنكيرند حكم فريضه بر وى لازم آيد و به قيامت بدان ماخوذ كردد پس حقّ تعالى مر دنيا را ببايستكى سهل امتحان كردد تا