تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
طلب محبوب خود نفى كند مر اثبات ذات حقّ را يعنى چون محبوب باقى بود محبّ فانى * بايد كى غيرت دوستى بقاء محبّ را * نفى كند تا ولايت مطلق وى را كردد و فناء صفت محبّ جز باثبات ذات محبوب نباشد و روا نباشد كى محبّ * به صفت خود قايم بود كه اكر به صفت خود قايم بودى از جمال محبوب بىنياز بودى چون مىداند كه حياتش بجمال محبوبست * طالب نفى * اوصاف خود باشد به ضرورت از آنچ معلوم ويست كى * با بقاء صفت * خود از محبوب محجوبست پس از دوستى دوست دشمن خود كشته است و معروفست كى حسين بن منصور را رح بر دار كردند آخرين سخنان وى اين بود حسب الواجد افراد الواجد له و محبّ را آن پسنده باشد كى هستى او از راه دوستى پاك كردد و ولايت نفس اندر وجد وى برسد و متلاشى شود ، ابو يزيد رح كويد المحبّة استقلال الكثير من نفسك و استكثار القليل من حبيبك محبّت آن بود كى بسيار خود اندك دانى و اندك دوست بسيار دانى و اين معاملت حقّ است بر بنده كى نعمت دنيا و آنچ در دنيا دادست به بنده اندك خواند و كفت قل متاع الدنيا قليل بكوى يا محمّد كى متاع دنيا اندكست آنچ بشما داده‌ام آنكاه اندرين عمر اندك و متاع اندك و جاى اندك مر ذكر اندك ايشان را بسيار خواند قوله تعالى
وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ
تا خلق عالم بدانند كه دوست بر حقيقت خدايست جلّ جلاله و اين صفت مر خلق را درست نيايد * و آنچ از حقّست به بنده هيچ‌چيز اندك نيست ، سهل بن عبد اللّه كويد رض المحبّة معانقة الطاعات و مباينة المخالفات محبّت