حبيب غير مخالفت بود و من اندر ابتداء كتاب حكم فقر و صفوت را كشف كردهام و اندرين معنى آن پير بزركوار كويد الحبّ عند الزهّاد اظهر من الاجتهاد حبّ به نزديك زهّاد ظاهرتر از اجتهادست به معروفى و عند التائبين اوجد من حنين و انين و به نزديك تايبان آسانيابتر از ناله و فغانست و عند الاتراك اشهر من الفتراك و به نزديك تركان مشهورتر از آلت سوارى ايشان و سبى الحبّ عند الهنود اشهر من سبى محمود و زخم و لهب محبّت به نزديك هندوان اندر * شهركى چون زخم محمودست اندر هندوستان و قصّة الحبّ * و الحبيب عند الروم اشهر من الصليب و قصّهء حبّ و حبيب اندر روم ظاهرترست از صليب و فى العرب فى كلّ حىّ من طرب و ويل و حزن و از محبّت اندر عرب اندر هر قبيلهء طربيست و يا حزنى و يا نيلى و يا ويلى و مراد ازين جمله آنست كى هيچ جنس مردم نيست كى وى را اندر غيب كارى * افتاده نيست كى نه اندر دل از محبّت فرحى دارد و يا دلش به شراب آن مستست و يا از قهر آن مخمور مانده از آنچ تركيب دل از انزعاج و اضطرابست و * بحر عقد دوستى اندر آن بجاء سرابست و دل را محبّت چون طعام و شرابست و هر دل كه از ان خاليست آن دل خرابست و تكلّف را بدفع و جلب آن راه نيست و نفس از لطائف آنچ بر دل كذرد آكاه نيست و عمرو بن عثمان المكّى كويد رح اندر كتاب محبّت كى خداوند تعالى دلها را پيش از تنها بيافريد به هفت هزار سال و اندر مقام قرب بداشت و جانها را پيش از دلها بيافريد به هفت هزار سال و اندر روضهء انس بداشت و سرّها را پيش
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٩٩