تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
مبطون بود اندر يك شبانروز شست غسل بكرده بود آخر وفاتش در ميان آب بود ابو على رودبارى رح يك‌چندكاه ببلاء وسواس اندر طهارت مبتلا شد كفت شبى به سحركاه به آب فروشدم تا بوقت آفتاب برآمدن بماندم اندر آن ميانه رنجور دل ببودم و كفتم بار خدايا العافية هاتفى آواز داد كه العافية فى العلم ، از سفيان مىآيد رح كى مر يك نماز را شست بار طهارت * كرده بود اندر بيمارى در حال بيرون رفتن از دنيا كفت تا چون فرمان اندر آيد من طاهر باشم ، كويند شبلى رح روزى طهارت كرد به قصد آنك به مسجد آيد از هاتفى شنيد كى ظاهر شستى صفاء باطن كجاست * كفتا بازكشتم و همه ملك و ميراث بدادم و يك سال جز بدان مقدار جامه كه نماز بدان روا * بود نپوشيدم آنكاه به نزديك جنيد * آمدم وى كفت رض يا ابا بكر اين سخت سودمند طهارتى بود كه كردى خداى ترا پيوسته طاهر داراد كفت از پس آن هركز بىطهارت نبود تا حدّى كى چون از دنيا بخواست رفتن طهارتش را نقص افتاد اشارت بمريدى كرد كه مرا طهارتى ده مريد وى را طهارت داد و تخليل محاسن فراموش كرد وى را در ان حال زبان نبود كه سخن كفتى دست آن مريد بكرفت و بمحاسن اشارت فرمود تا تخليل كرد از وى مىآيد كه كفت من هيچ وقتى ادبى ترك نكرده‌ام از آداب طهارت كه * نه در باطنم بندى پديدار آمد ، و از ابو يزيد رح
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 377 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى