تعالى وى را دوست دارد و رسول صلعم پيوسته مىكفتى
اللّهمّ طهّر قلبى من النفاق
بار خدايا دلم را * از نفاق پاك كردان و به هيچ حال نفاق اندر دلش صورت نكرفتى امّا رؤيت كرامات خويشتن مر و را مى اثبات غير نمود و اثبات غير نفاق بود اندر محلّ توحيد هرچند يك ذرّه از كرامات مشايخ سرمهء ديدهء مريدان كردهاند آخر اندر محلّ كمال آن حجاب مكرم بوده است از آنچ هرچه غير بود رؤيت آن آفت بود * خواه خود را بيند خواه ديكرى را و ابو يزيد كفت رض نفاق العارفين افضل من اخلاص المريدين نفاقرسيدكان فاضلتر از اخلاص طالبان يعنى آنچ مريد را مقام باشد كامل را حجاب باشد مريد را همّت آنك كرامات يابد و كامل را همّت آنك مكرم يابد و در جمله اثبات كرامات مر اهل حقّ را نفاق نمايد از آنچ * آن معانقهء غير باشد پس آفت دوستان خداى خلاص جمله اهل معصيت * بود از معصيت و آفت اهل معصيت نجات جمله اهل ضلالت * از ضلالت كى اكر كافران بدانندى كى معصيت ايشان ناپسند خداى عزّ و جلّ است چنانك عاصيان دانند * جمله از كفر * نجات يابندى * و اكر عاصيان بدانندى كى جملهء معاملات ايشان محلّ علّت است چنانك دوستان دانند جمله از معصيت نجات يابندى و از همه * آفات طاهر شوندى پس بايد كه طهارت ظاهر موافق طهارت سرّ بود يعنى چون دست بشويد بايد كه دل از دوستى دنيا بشويد و چون استنجا كند چنانك از نجاست ظاهر نجات
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٧٥