كردم چون به باديه فرورفتم هر شب دو قرص و دو شربت آب پديد آمدى * يكى به من دادى و * يكى بخوردى تا روزى اندر ميان باديه پيرى همىآمد سواره چون وى را بديد از اسب فروآمد و يكديكر را بپرسيدند و زمانى سخن كفتند پير برنشست و بازكشت كفتم ايّها الشيخ مرا بكوى تا آن پير كه بود كفت آن جواب سؤال تو بود كفتم چكونه كفت آن خضر پيغمبر بود عم كه از من مى صحبت طلبيد و من اجابت نكردم كه بترسيدم كه اندر آن صحبت اعتماد * از دون حقّ * با وى كنم توكّل * مرا ببشولاند و حقيقت ايمان حفظ توكّل باشد با خداوند عزّ و جلّ * قوله تعالى
وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
و محمّد بن خفيف كويد رح الايمان تصديق القلب بما اعلمه الغيوب ايمان باور داشتن دلست * بدانچ اندر غيب بر وى كشف كنند و وى را بياموزند و ايمان بغيب و خداوند تعالى از چشم سرّ غايب جز بقوّت الهى اندر يقين بنده پديدار نتوان آوردن و آن جز باعلام خداوند تعالى نباشد چون معرّف و معلّم عارفان * و عالمان وى است جلّ جلاله و عمّ نواله كه اندر * دلهاء ايشان معرفت و علم آفريد و حوالهء آن از كسب ايشان منقطع كرد پس هر كه دل را