تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
و نقصان روا نباشد كه اكر معرفت زيادت و نقصان شدى بايستى كه معروف زيادت و نقصان شدى چون بر معروف زيادت و نقصان روا نبود بر معرفت نيز روا نبود كه معرفت ناقص معرفت نباشد پس بايد تا زيادت و نقصان در * عمل و فرع باشد و باتّفاق بر طاعت زيادت و نقصان * كه در عمل و فرع باشد روا بود و مر حشويان را كه به فريقين نسبت كنند اين بر دل دشوار آيد كه از حشويان كروهى طاعت را از جملهء ايمان كويند و باز كروهى ايمان را بجز قول مجرّد نكويند و اين هر دو عدم انصاف باشد و در جمله ايمان بر حقيقت استغراق كلّ اوصاف بنده باشد اندر طلب حقّ و جملهء كرويدكان را برين اتّفاق بايد كرد كه غلبهء سلطان معرفت قاهر اوصاف نكرت بود و آنجا كه ايمان بود اسباب نكرت منفى بود كه كفته‌اند اذا طلع الصباح بطل المصباح چون صبح منتشر شد جمال چراغ ناچيز كشت و روز را بدليل بيان بنمود چنانك كفته‌اند از روز روشن‌تر دليل نبايد قوله تعالى
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
چون حقيقت معرفت اندر دل عارف حاصل آمد ولايت ظنّ و شكّ و نكرت فانى شد و سلطان آن مر حواسّ و هواى وى را مسخّر خود كردانيد تا در هرچه كند و كويد و نكرد همه اندر دايرهء امر باشد و يافتم كى ابراهيم خواصّ را پرسيدند از حقيقت ايمان كفت اكنون اين را جواب ندارم از آنچ هرچه كويم عبارت بود و مرا بايد تا به معاملت جواب كويم امّا من قصد مكّه دارم و تو نيز برين عزمى اندرين راه با من صحبت كن تا جواب مسئلهء خود بيابى كفتا چنان