تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
اين رنج چندانست كى نشناخته‌اى چون بشناختى * كلفت برخاست كوئيم كى * لا بل چون بشناختى دل محلّ تعظيم شد تعظيم فرمان زيادت كشت و روا داريم كه مطيع بدرجتى رسد كه رنج طاعت از وى بردارند و بر كزاردن امرش توفيق زيادت دهند تا آنچ خلق برنج كزارند * وى را از كزاردن رنجى نباشد و اين جز بشوقى مقلق و مزعج * نتواند بود و باز كروهى ايمان را همه از حقّ مىكويند و كروهى همه از بنده و اين خلاف اندر ميان خلق دراز شده است بما وراء النهر پس آنك همه * از وى كويد جبر محض بود از آنچ بنده اندر آن بايد تا مضطرّ باشد و آنك همه از خود كويد قدر محض بود كى بنده * جز باعلام وى وى را نداند و طريق توحيد دون جبر باشد و فوق قدر و به حقيقت ايمان فعل بنده باشد بهدايت حقّ مقرون كى كم كردهء وى به راه نداند آمد و به راه آوردهء وى كم نكردد لقوله تعالى
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً
پس برين اصل بايد كه كروش هدايت حقّ بود و كرويدن فعل بنده پس علامت كرويدن بر دل اعتقاد توحيدست و بر ديده حفظ از منهيات و عبرت كردن اندر علامات و آيات و بر كوش استماع كلام وى و بر معده تخلّى آن از حرام * كردهء وى و بر زبان صدق قول و بر تن پرهيز كردن از منهيات تا دعوى با معنى موافق بود و ازين بود كه آن كروه زيادت و نقصان در ايمان روا داشتند و اتّفاقست ميان همه كه اندر معرفت زيادت