كردن قدم و هجر وطن و مفارقت برادران و فراموشى آنچ * داند و نداند امّا رفع حدث نفى محدثات باشد از مقارنهء توحيد و استحالت حوادث * از ذات مقدّس وى جلّ جلاله و اثبات قدم اعتقاد به هميشه بودن خداوند تعالى و تقدّس و شرح اين پيش ازين ياد كردهايم در قول جنيد رض و از هجر اوطان مراد بريدن از كلّ مالوفات نفس و آرام كاههاء دل و قرار كاههاء طبع و هجرت كردن از رسومات دنيا مر مريدان را با مقامات سنى و حالات بهى و كرامات رفيع و مراد از مفارقت برادران مراد اعراضست از صحبت خلق و اقبال بصحبت حقّ كى هر خاطر كى انديشهء غير * برو بر كذرد حجابى باشد و آفتى بدان مقدار كه خاطر را با * سرّ موحّد كذر بود * حجابى و بدان مقدار از توحيد محجوب ماند از آنچ باتّفاق امم توحيد جمع هم باشد و آرام با غير نشان تفرقهء همّت بود و از فراموشى * علم و جهل از توحيد مراد آنست كى علم خلق * به چون و چكونكى بود يا بجنسى يا بطبعى و هرچه علم خلق اندر توحيد حقّ اثبات كند توحيد آن را نفى كند و هرچه جهلشان اثبات كند بر خلاف علمشان بود از آنچ جهل توحيد نيست و علم بتحقيق توحيد جز بنفى تصرّف * درست نيايد و اندر علم و جهل جز تصرّف نيست يكى بر بصيرت و ديكر بر غفلت ، يكى از مشايخ كويد رح كه در مجلس حصرى بودم اندر خواب مىشدم دو فرشته ديدم كه از آسمان به زمين آمدند و زمانى سخن * وى بشنيدند يكى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٦٢