و اين خلاف آن كسان راست كى بقدم ارواح بكويند و ذكر ايشان كذشت و چون كسى قديم ار اندر محدث نازل كويد و يا محدث را * بقدم تعلّق داند بر حدث عالم دليل نماند و اين بمذهب دهريان كفتند فنعوذ باللّه من اعتقاد السوء و در جمله همه حركات محدثات توحيدست و كواه بر قدرت خداوند عزّ و جلّ و اثبات قدم وى * شعر
ففى كلّ شىء له آية * تدلّ على انّه واحد
امّا بنده از ان جمله غافلست كى مراد جز ازو خواهد و يا جز با ذكر او آرامد چون در نيست كردن و هست كردن و را شريك نبايد محال باشد كه اندر تربيت شريك بايد ، حسين بن منصور كويد رح اوّل قدم فى التوحيد ثناء التفريد اوّل قدم اندر توحيد فناء تفريدست از آنچ تفريد حكم كردن بود بجدا كشتن كسى از آفات و توحيد حكم كردن بود به وحدانيّت چيزى پس اندر فردانيّت اثبات غير روا بود و بجز وى را نشايد بدين صفت كرد * و بر وحدانيّت * اثبات غير روا نباشد و بجز حقّ را بدين صفت نشايد كرد پس تفريد عبارتى مشترك آمد و توحيد نفىكنندهء شركت باشد اوّل قدم توحيد نفىكنندهء شريك باشد و رفع مزاج از منهاج كى مزاج اندر منهاج چون طلب منهاج باشد بىسراج ، حصرى كويد رح اصولنا فى التوحيد خمسة اشياء رفع الحدث و اثبات القدم و هجر الاوطان و مفارقة الاخوان و نسيان ما علم و جهل اصل ما اندر توحيد پنج چيزست اوّل برداشتن حدث و اثبات