تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
وى را مكان نيست و اندر مكان نيست تا باثبات مكان متمكّن * بود و مكان را نيز مكانى بايد و حكم فعل و فاعل و قديم و محدث باطل شود و عرضى نيست تا محتاج جوهرى باشد و اندر دو حال اندر * محلّ خود باقى نماند و جوهرى نيست كى وجودش جز با چون خودى درست نيايد طبعى نيست تا مبدا سكون و حركت باشد و روحى نيست تا حاجتمند به نيستى باشد و جسمى نيست تا اجزاء مؤلّف بود و اندر چيزها * قوّت و حال نيست تا جنس چيزها بود و به هيچ‌چيز وى را پيوند نيست تا آن چيز جزوى از وى بود برى است از همه * نقصان و نقايص پاك از همه آفات متعالى از همه عيوب ورا مانند نيست تا * او با مانند خود دو چيز باشند فرزند ندارد تا نسل وى اقتضاء * وصل و اصل وى كند و * تغيير بر ذات و صفات وى روا نيست تا وجود وى بدان متغيّر شود * و اندر حكم متغيّر * چون تغيّر باشد موصوفست بصفات كمال آن صفاتى كه موحّدان مر ورا به حكم بصيرت * و هدايت مى اثبات كنند كه وى خود را بدان صفات كردست بريست از ان صفاتى كى ملحدان وى را به هواى خود صفت كنند كه وى خود را بدان صفت نكردست تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون حىّ و عليمست رؤف و رحيمست مريد و قديرست سميع و بصيرست متكلّم و باقيست علمش اندر وى * حال نيست * قدرتش اندر وى صلابت نى * سمع و بصرش اندر وى متحدّد نى كلامش اندر وى تبعيض و * تحديد نى هميشه با * صفات خود قديم