تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
نكند و چون اين بكند معاينه جمله مشاهده كردد ، و شبلى كويد رح المعرفة دوام الحيرة و حيرت بر دو كونه است يكى * اندر هستى و ديكر اندر چكونكى حيرت اندر هستى شرك باشد و كفر اندر چكونكى معرفت زيراك اندر هستى وى عارف را شكّ صورت نكيرد و اندر چكونكى وى عقل را مجال نباشد ماند اينجا يقينى در وجود حقّ و حيرتى در كيفيّت وى و از ان بود كه كفت يا دليل المتحيّرين زدنى تحيّرا نخست معرفت وجود كمال اوصاف اثبات كرد و بدانست كى وى مقصود خلقست و استجابت‌كنندهء دعوات ايشان و متحيّران را تحيّر بجز وى نيست آنكاه زيادت حيرت خواست و دانست كى اندر مطلوب عقل را حيرت و سركردانى شرك وقفت بود و اين معنى سخت لطيفست و احتمال كند كى معرفت هستى بحقّ تحيّر به هستى خود تقاضا كند از انك بنده چون خداوند را بشناخت كلّ خود را دربند قهر وى بيند چون * وجود و عدمش به دو بود از سكونت و حركت بقدرت او متحيّر شود كه چون كلّ * مرا بقا بدوست من خود كيستم و بر چيستم و ازين بود كه پيغمبر كفت عم من عرف نفسه فقد عرف ربّه هر كه خود را بشناسد به فنا حقّ را تعالى اللّه بشناسد به بقا و از فنا عقل و صفت باطل بود و چون عين چيزى معقول نباشد اندر معرفت وى بجز تحيّر ممكن نشود ، و ابو يزيد كفت رح المعرفة ان تعرف انّ حركات الخلق و سكناتهم باللّه معرفت آنست كى بدانى كه حركات خلق و سكونشان بحقّ است و هيچ‌كس را بىاذن وى اندر ملك وى تصرّف نيست عين به دو عين است و اثر به دو اثر