بود و حقّ از ان وى وى را هيچچيز نباشد كه نسبت وى بدان چيز درست آيد اندر كونين و عالمين و حقيقت معرفت دانستن ملكست مر حقّ را تعالى و تقدّس و چون كسى كلّ ممالك را متصرّف وى داند و را با خلق چه كار ماند تا به خود يا بخلق محجوب شود و حجاب از جهل بود * چون جهل فانى شد حجاب متلاشى كشت * دنيائى به معرفت عقبائى شود و اللّه اعلم
فصل
مشايخ را اندرين معنى رموز بسيارست و مر حصول فايده را بعضى از اقاويل ايشان بيارم انشاءالله عزّ و جلّ عبد اللّه مبارك كويد رح المعرفة ان لا تتعجّب من شىء معرفت آن بود كه از هيچچيزت عجب نيايد از آنچ عجب * از فعلى آيد كه كسى بكند زيادت از مقدور خود چون وى تعالى و تقدّس قادر بر كمالست عارف را بر افعال وى تعجّب محال باشد و اكر عجب صورت كيردى آنجا بايدى كى مشتى خاك را بدان درجه رسانيد كه محلّ فرمان * وى كشت و قطرهء خون را بدان مرتبت كه حديث دوستى و معرفت وى كند و طلب رؤيت * وى شود و قصد قربت و وصلت وى كند ، ذو النون مصرى كويد رح حقيقة المعرفة اطلاع الخلق على الاسرار بمواصلة لطائف الانوار حقيقت معرفت اطلاع خلقست * بر اسرار بدانچ لطائف انوار معرفت بدان پيوندد يعنى تا حقّ تعالى بعنايت خود دل بنده را بنور خود نيارايد و از جملهء * آفتها نزدايد چنانك موجودات و مثبتات را اندر دلش * به مقدار خردلهء وزن نماند و مشاهدات اسرار باطن و ظاهر وى را غلبه