كرداند تا بسبب او به دو رسند و او را بدانند پس دليل وى را سبب آمد نه علّت و سببى از سببى اولاتر نباشد اندر حقّ مسبّب * مر مسبّب را لعمرى اثبات سبب مر عارفان را اندر معرفت زنّار باشد و التفات به غير معروف شرك من * يضلل اللّه فلا هادى له چون اندر لوح محفوظ لا بل اندر مراد و معلوم حقّ كسى را نصيب شقاوت بود دليل و استدلال چكونه هادى وى كردد من التفت الى الاغيار فمعرفته زنّار آنك اندر قهر خداوند متلاشى و مستغرقست چكونه وى را بدون حقّ چيزى كريبان كيرد چون ابراهيم عم از غار بيرون آمد بروز هيچچيز نديد و اندر روز بيشتر برهان بود و عجايب ظاهرتر بود و چون شب برون آمد رأى كوكبا اكر علّت معرفت وى دليل بودى و دلايل بروز پيداتر و عجايب آن مهيّاتر پس خداوند تعالى چنانك خواهد بدانچ خواهد بنده را به خود راه نمايد و در معرفت بر وى بكشايد تا در عين معرفت به درجهء برسد كه عين معرفت غير آيد و صفت و معرفت وى آفت وى كردد و به معرفت از معروف محجوب شود تا حقيقت معرفت دعوى وى شود و ذو النون مصرى كويد رح ايّاك ان تكون بالمعرفة مدّعيا بر تو بادا كه دعوى معرفت نكنى كه اندر آن هلاك شوى تعلّق بمعنى آن كن تا نجات يا بى پس هر كه بكشف جلال وى مكرّم شود هستى وى و بال وى كردد و صفات وى جمله آفتكاه وى كردد و آنك از ان حقّ
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٥١